مرکز مطالعاتی، علمی و پژوهشی غرب و شرق آسیا
English | فارسی

جنگ رسانه ها: چالش الگوی اسلام سیاسی مبتنی بر تشیع ایران و الگوی مبتنی بر وهّابیت عربستان در بحرین

0

آسیای ما- کرم رضا کرمیان هابیلی و هنگامه البرزی در مقاله ای تحت عنوان: جنگ رسانه ها: چالش الگوی اسلام سیاسی مبتنی بر تشیع ایران و الگوی مبتنی بر وهّابیت عربستان در بحرین، که در فصلنامه تحقیقات سیاسی بین المللی دانشگاه آزاد اسلامی به چاپ رسیده است معتقدند که:

مقدمه

پیشرفتها و تحوالت در عرصه فناوری اطالعات و ارتباطات که جیمز روزنا از آن به عنوان انقالب میکروالکترونیک نام میبرد تأثیر شگرفی در همه عرصه های زندگی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بشر ایجاد کرده است. این تحوالت در عرصه سیاسی سبب شده است تا معادلات سیاسی میان سیاستمداران و دیپلماتها از پشت درهای بسته، به عرصه عمومی در جامعه داخلی و نظام بین المللی کشیده شود. نمونه ای از این امر را میتوان رقابت رسانه ای بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای در بستر تحوالت خاورمیانه دانست.

تحوالت جهان عرب و کشیده شدن دامنه آن به کشور بحرین، ایران و عربستان را تا لبه جنگی نیابتی در قالب رسانه کشانده و این دو کشور را در دو سر طیفی قرار داده است که دیدگاههای متضادی دارند. در یک سر طیف، دیدگاه کشورهای غربی و عربی است که تحوالت بحرین را در قالب یک مسأله عربی تحت لوای بهار عربی تلقی میکنند. از سوی دیگر، دیدگاه ایران و برخی گروهها در کشورهای اسلامی قرار دارد که از تحولات اخیر، تعبیر به بیداری اسلامی میکنند.

با نگاهی به ساختار حکومتی در ایران و عربستان که رهبری دو طیف اصلی مسلمانان؛ یعنی شیعیان و اهل سنت را به عهده دارند؛ متوجه میشویم که این دو کشور به دو قطب فکری، فرهنگی و مذهبی در میان مسلمانان تبدیل شده اند. بحرین نیز به عنوان بستری که چالش روابط دو کشور را در پی داشته است، به نوعی هویتهای مذهبی دو کشور را رو در روی هم قرار داده است. در واقع، هویت انقلابی و مبتنی بر تشیع ایران که حامی جنبشها و حمایت از همه مسمانان است؛ هویت محافظه کار و مبتنی بر وهابیت عربستان را که از وضع موجود حمایت میکند، به مبارزه فراخوانده است.

در همین راستا، پژوهش حاضر بر اساس رویکرد عرصه سیاست بازنمایی در پی پاسخ به چیستی و چگونگی این رو در رویی در بستر بحران بحرین است و این فرضیه را مطرح میکند که: تلقی و بازنمایی جمهوری اسلامی ایران از تحوالت بحرین به عنوان بیداری اسلامی و تاثیرپذیری از انقلاب اسلامی و تلقی و بازنمایی عربستان از تحوالت بحرین در قالب یک مسأله کامالا عربی، تقابل دیدگاه این دو کشور در بحران بحرین را نشان میدهد.

در اوایل هزاره سوم که عصر ارتباطات است، نقش رسانه های جمعی و اجتماعی در حوزه های مختلف اجتماع بر کسی پوشیده نیست. اعتقاد بر این است که رسانه های جمعی، از قبیل: شبکهه ای تلویزیونی، رادیویی و ماهوارهای، روزنامه ها، پایگاههای اینترنتی و حتی تبلیغات و اعلامیه ها در کنار ارتباطات رودررو در بسیج سیاسی و ترغیب و تشویق مردم به شرکت در اقدامهای سیاسی و سازماندهی آنها نقش مهمی ایفا میکنند.

تلویزیون با فراهم آوردن چارچوبهای مفهومی برای تفسیر و پردازش اطلاعات به نگرش افراد در خصوص مسائل مدنی، موضوعهای سیاسی و امور جامعه جهت داده، به شکل گیری مفاهیم و رفتارهای خاص کمک میکند. دکتر حمید مولانا، در خصوص »فنآوریهای نوین ارتباطی«، به نقشی که رسانه ها با برجسته سازی و مشروعیت بخشیدن به رویدادها و شخصیتها در کشمکشهای بین المللی ایفا میکنند و نیز به نقش آنها به عنوان منبع اطلاعاتی جایگزین و مکمل در دیپلماسی خارجی اشاره میکند.

در خصوص فرهنگ و اطلاعات مولانا عقیده دارد که رسانه های فراملی نقشی قاطع در فرایند مشروعیت بخشی به جریان بین المللی اخبار و اطلاعات داشته اند. او تاکید میکند که در شرایط جدید، این رسانه ها هستند که به جای عوامل فرهنگی و مذهبی، رویدادها را تبیین و تفسیر میکنند. در همین زمینه، رهیافت عرصه سیاست بازنمایی یا عرصه سیاست گفتمانی یکی از موضوعهای مورد توجه پساتجددگرایان در زمینه روابط بین الملل است که به بررسی نقش نشانه ها در عرصه روابط بین الملل میپردازد.

ما در جهانی زندگی میکنیم که بسیاری از مسائل و اتفاقات پیرامون خود را از راه روزنامهه ا، تلویزیون، اینترنت و … درک میکنیم. بنابراین، ساخته شدن کلمات و نشانه ها باید مدّنظر قرارگیرد. به عبارت دیگر، این نشانه ها و بازنمایاندن واقعیتها از راه رسانه هاست که ما را از دنیای اطرافمان آگاه میسازند.

برادلی اس کالین در مقاله ای که به بررسی سیاست بازنمایی ناتو از طریق تبارشناسی و شالوده شکنی از آن میپردازد، ناتو را مجموعه رویه هایی تعریف میکند که غرب از طریق آن به خود، به عنوان یک هویت سیاسی و فرهنگی، شکل میدهد. موفقیت ناتو در تامین شبکهای از بازنمایی های بینامتنی برای شکل دادن به فضای سیاسی جهانی نهفته است. خلق و تداوم ناتو مستلزم نوعی بازنمایی و برساختن تخیلی تهدید شوروی بود.

در واقع، مفهوم بازنمایی به بحثهای مربوط به نمایش واقعیت مربوط است؛ زیرا سعی بسیاری از متون بر این است که واقعی به نظر رسند؛ اما آنچه ما در نزد خود واقعی میپنداریم، خارج از بازنمایی نیست. این موضوع جدای از امور واقعی و تجربیاتی است که در جهان اطراف ما روی میدهد. به دیگر سخن، منظور از آن چیزی است که ما در داوری شخصی و جمعی خود در حکم واقعیت میپذیریم یا رد میکنیم.

مایکل پارنتی در مقاله ای با عنوان جعل واقعیت: سیاست رسانهای مینویسد: مجموعه ای از پیشنهادها، راهبردها، مکتوبات، اسناد و مصاحبه ها، هرروزه توسط کاخ سفید و سایر دستگاههای دولتی انتشار مییابند تا شبکه های تلویزیونی، خبرگزاریها و روزنامه های مهم، ساعتها برای مردم، درباره آنچه خواست دولت آمریکاست، سخن بگویند. بنابراین، تحول شگرف فنآوری رسانه های ارتباطی مدرن در دهه های اخیر، امکانات جدیدی را پیش روی دولتمردان و سیاستمداران قرار داده؛ به گونه ای که نقشهایی تازه و  کم سابقه در عرصه سیاست خارجی به رسانه ها واگذار شده است.

پس چیزهایی که بازنمایانده میشوند، به باورها و افکار شکل میدهند و در واقع، تصویری را در ذهن مخاطب ایجاد میکنند که ممکن است واقعیت نباشد. حال هر اندازه رسانه ها و خبرنگاران به عینیت گرایی و انعکاس خبرها معتقد باشند، بازنمایی انجام شده به واقعیت نزدیکتر است و هر مقدار که رسانه ها از عینیت گرایی به دور باشند، بازنمایی آنها نیز دور از واقع خواهدبود. یکی از شاخص های مهم عرصه سیاست بازنمایی،
دیپلماسی رسانه ای است که برای فهم بهتر موضوع در ادامه به تبیین آن میپردازیم.

دیپلماسی رسانه ای:

دیپلماسی رسانهای که به عنوان یکی از مؤلفه های فرهنگی، بعد چهارم قدرت در نظام بین الملل را شامل میشود، نخستین بار توسط آمریکاییها وارد عرصه ادبیات سیاسی شد، که بر آن بودند به جای استفاده از نیروی نظامی برای پیشبرد اهدافشان، میتوانند از رسانه های فراملی و برونمرزی استفاده کنند. در واقع، دیپلماسی به عنوان هنر ایجاد ارتباط میان کشورها توسط نمایندگان رسمی آنها، امروز، دیگر پدیده ای در اتاقهای دربسته نیست؛ بلکه با حضور رسانه ها به پدیدهای آشکار بدل شده است. پدیده ای که هرچه پویاتر باشد، سیاست خارجی را هم پویاتر خواهد ساخت و این؛ یعنی دیپلماسی در جهان

امروز، بدون درک عمیق از نقش مهم وسایل مدرن ارتباطی ناممکن است. دیپلماسی رسانه ای از طریق فعالیتهای متعدد رسانه ای عادی و ویژه پیگیری میشود که این فعالیتها شامل کنفرانسهای مطبوعاتی، مصاحبه ها، دیدار سران حکومتها و میانجیگران در کشورهای رقیب و دیدارهای رسانه ای برانگیزاننده است که برای گشودن عصری جدید در روابط متقابل سازماندهی میشوند. دیپلماسی رسانه ای تعاریف متنوعی را بر میتابد؛ برای مثال، کارل دیپلماسی رسانه ای را با دیپلماسی باز یا آشکار و یا دیپلماسی عمومی یکی میدانست و آن را استفاده  از رسانه های جمعی برای تأثیرگذاری بر نظریات مردم جامعه دیگر میدانست.

راما پراساد، دیپلماسی رسانه ای را شامل نقشی که مطبوعات در کارکردهای دیپلماتیک بین کشورها ایفا میکنند، تعریف کرده است. واژه های خاصی نظیر دیپلماسی روزنامه ای، دیپلماسی تلویزیونی، دیپلماسی ماهواره ای و دیپلماسی اینترنتی هم برای توصیف این مفهوم استفاده شده است. ون دین معتقد است دیپلماسی تلویزیونی به این معناست که سیاستمداران و دیپلماتها از تلویزیون برای پروپاگاندای بین المللی استفاده میکنند و آن را با پروپاگاندای ملی همراه و ممزوج میکنند. به گفته نیومن، فناوری های رسانه ای نوین بیشتر از آنکه مورد استفاده روزنامه نگاران و رسانه ها قرار گیرد، در اختیار کسانی است که میتوانند استعداد خود را به منظور بهره برداری از اختراعات جدید بهکار گیرند.

در واقع، رسانه ها میتوانند رهبران و مقامات سیاسی را به قول جوزف نای برای ایجاد جاذبه و خلق پیروانی با انگیزه بالا، تجهیز کنند و این یعنی بهره گیری از دانایی و عقاید برای اعمال تأثیرات بین المللی. این امر بخصوص در زمان بحرانهای سیاسی بیشتر استفاده میشود؛ زیرا با ایجاد یک بحران سیاسی هرکدام از بازیگران بین المللی در پی این هستند تا روند آن بحران یا رخداد را به سمت منافع و اهداف خود سوق دهند. لذا استفاده از رسانه به عنوان یک ابزار برای دستیابی به این هدف امری غیرقابل انکار است؛ برای مثال، با وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر ایاالت متحده آمریکا با معرفی تروریسم به عنوان یک معضل بین المللی و ضرورت جلوگیری از رشد آن به عنوان هدفی دارای اولویت، بستر حمله به دو کشور افغانستان و عراق را فراهم نمود و از این راه توانست منافع خود در منطقه خاورمیانه را تثبیت و تقویت کند. و نمونه های تاریخی دیگر… . تحولات اخیر خاورمیانه نیز بستری را برای نقش آفرینی رسانه ها در عرصه بین الملل فراهم کرده است.

بخصوص در بحران بحرین که از سال ۲۰۱۱ آغاز شده است و تاکنون نیز ادامه دارد، دو قدرت اصلی  جنگ رسانه ها: چالش الگوی اسلام سیاسی مبتنی بر تشیع ایران و الگوی منطقه ای ایران و عربستان روابط چالش برانگیزی را تجربه کرده اند که بالطبع نشأت گرفته از منافع ملی و جهت گیری سیاست خارجی این دو کشور است. بر همین اساس، هردو کشور، جدای از میزان واقعیت گرایی، در بازنمایی بحران در راستای منافع ملی خود کوشیده اند، که این مقاله به تحلیل آن پرداخته است.  در ادامه، ابتدا برای روشن شدن مطلب، جهت گیریهای سیاست خارجی ایران و عربستان نسبت به کشور بحرین را واکاوی کرده، سپس جنگ رسانه ای ایران و عربستان در بحرین را موشکافی میکنیم.

سیاست خارجی عربستان و عوامل تأثیرگذار بر آن 

سیاست خارجی عربستان در عرصه منطقه ای و بین المللی، معلول مجموعه ای از عوامل داخلی و خارجی است. در بعد داخلی، وجود خانه کعبه و حرم پیامبر و درآمدهای حاصل از سفرهای زیارتی و سیاحتی مسلمانان به همراه درآمدهای حاصل از فروش منابع عظیم نفت و گاز، این کشور را مدعی رهبری جهان اسالم و اتحادیه عرب نموده و وجهه سیاسی و فرهنگی این کشور را در میان مسلمانان برجسته ساخته است.

در بعد خارجی، حضور مؤثر در گروه بیست و دیگر سازمانهای بین المللی و منطقه ای و کارگردانی اصلی نیروهای سپرجزیره به پشتوانه عوامل فوق؛ مخصوصاً درآمدهای نفت و گاز، حمایت قدرتهای بزرگ و خصوصاً آمریکا را نیز به سوی خود جلب و این کشور را به جایگاه امنی برای فروش تسلیحات نظامی غرب و ایاالت متحده تبدیل کرده است؛ اما سیاست خارجی این کشور در رابطه با ایران دارای استثناهایی است که آنها را در سیاست خارجی خود لحاظ میکند. درگیری بر سر منافع و مسائل ژئوپلتیک میان دو کشور شاید چالش برانگیز باشند؛ ولی علت اصلی را باید در مسأله فرهنگ، تاریخ و هویت مذهبی این دو کشور جستجو کرد.

روابط خارجی عربستان سعودی پس از استقالل در سال ۱۹۲۸ همواره متمایل به غرب؛ خصوصاً آمریکا بوده است. روش مدارا، جذب و کاهش دشمنی و تشنج با کشورهای مجاور و دولتهای ذی نفوذ در جهان نیز از جمله سیاستهای عربستان است. تا قبل از فروپاشی کمونیسم، سیاست جهانی عربستان در راستای ضدیت با مرام کمونیسم و جلوگیری از توسعه مارکسیسم؛ به ویژه در منطقه خلیج فارس بوده است. علاوه بر این، کسب قدرت در برابر شیوخ حاشیه خلیجفارس و تسلط فرهنگی بر کشورهای کوچک عرب منطقه را نیز مدّنظر داشته است.

مسأله دیگری که در اصول سیاست خارجی عربستان سعودی مهم است، حفظ منافع دولتهای غربی در منطقه است؛ چرا که اگر به تاریخ نظری بیفکنیم، میبینیم که گستردگی حضور آمریکاییان در بخشهای صنعتی و نظامی و حضور گسترده کارگران و کارشناسان خارجی؛ به ویژه آمریکاییان، حکام این دولت را به آمریکا نزدیکتر میکند تا جایی که این مسأله به وضوح در کنشها و واکنشهای سیاسی منطقه مشهود است. علاوه بر این مطالب، عربستان سعودی کوشید تا در مقابل سیاستهای رادیکال جهان عرب جمال عبدالناصر نقش متعادل کنندهای را ایفا نماید و اسلام را در سیاستهای بین المللی خود وارد کند؛ بخصوص با سقوط شاه ایران به عنوان ژاندارم منطقه، و در پی تلاشهای منجر به شکست آمریکا در جلوگیری از انقلاب اسلامی، عربستان سعودی در اولویت نخست برای اجرای سیاستهای ایاالت متحده قرار گرفت؛ زیرا مرز طولانی این کشور با خلیج فارس و موقعیت مناسب جغرافیاییاش عملیات نظامی علیه کشورهای شبه جزیره و منطقه را به آسانی ممکن میساخت.

سیاست خارجی عربستان در رابطه با جمهوری اسالمی ایران

اگر مجموعه خاورمیانه و زیرسیستم آن؛ یعنی خلیج فارس را یک مجموعه امنیتی بدانیم، در این مجموعه امنیتی، یکی از عوامل ایجاد ناامنی و امنیتی شدن روابط کشورها، وجود تضادهای فرهنگی و هویتی کشورهای عضو است. بنابراین، سیاست خارجی عربستان در رابطه با جمهوری اسلامی ایران به عنوان دو قدرت منطقه ای، علاوه بر عواملی که آنها را در سیاست خارجی خود با دیگر کشورها لحاظ میکند، معلول یک سری عوامل تاریخی، فرهنگی، مذهبی و هویتی کهن است.

باید گفت که عربستان خود را پدر اهل سنت و در تقابل با تفکر شیعه؛ بخصوص در ایران میداند. همین امر نیز سبب شده است تا عربستان همیشه از کشوهای عربی حوزه خلیج فارس علیه ایران حمایتکند (نمونه: جنگ ایران و عراق). حتی شکل گیری شورای همکاری خلیج فارس و سازمان کشورهای عربی تا حدی در جهت مهارکردن ایران بوده است؛ بخصوص با به قدرت رسیدن جمهوری اسالمی در ایران، عربستان سعودی و همچنین، دیگر دولتهای خلیج فارس از راهبرد صدور انقلاب اسلامی به سبک ایران به کشورهای خود، اظهار نگرانی کردند.

پس از انقلاب اسلامی ایران، در آغاز عربستان سعودی تشکیل رژیم جدید را به دلیل اعتقادات اسلامیش مبارک دانست؛ اما به نظر ایرانیان، عربستان سعودی روابط بیش از حد دوستانه ای با ایالات متحده داشت و در این سالها نشریات ایران سرشار از مطالب و احساسات ضدّسعودی بودند. سپس در سال ۱۹۸۷ که زائران ایرانی در مکه تظاهرات عظیمی به منظور ابراز مخالفت با نزدیکی ایاالت متحده و عربستان سعودی برپا
کردند و تظاهرات به خشونت کشیده شد، سطح روابط دو کشور کاهش یافت؛ به گونه ای که عربستان به دیپلماتهای ایرانی در خاک آن کشور یک هفته مهلت داد تا عربستان را ترک کنند.

در طول سالهای دهه ۱۹۸۰ اظهارات متعدد مقامات جمهوری اسلامی در اتهامات ایدئولوژیک علیه رژیمهای عرب منطقه مبنی بر اینکه این رژیمها شؤونات اسلامی را به کناری نهاده و آلت دست ابرقدرتها شده اند، عدم اعتماد رهبری سعودی را به مقاصد ایران همچنان افرایش میداد. درواقع، ایران همواره با تأکید بر جنبشها و نهضتهای آزادیبخش و کمک به آنها در مقابل دولتهای محافظه کار منطقه، خواهان حل وفصل مسائل از طریق فعالیتها و تحرکات جنبشهاست.

اما عربستان که دارای موضع سنتی حفظ وضع موجود و تقابل با قدرتهای نوظهور منطقه ای است، نمیتوانست با انقلاب بالنده اسلامی ایران که تجدید نظرطلب در وضع موجود بود، سر سازش داشته باشد. تا جایی که برای کاستن از آثار انقلاب اسلامی ایران برجامعه عربستان، به اقدامات پر هزینه ای دست زد. تأسیس مؤسسات تبلیغاتی برای خدشه دار کردن چهره انقلاب، تشکیل شورای همکاری خلیج فارس، حمایت همه جانبه از رژیم بعث در جنگ تحمیلی، خریدهای تسلیحاتی و تشدید اقدامات امنیتی در داخل عربستان به منظور زیر فشار گذاشتن طرفداران انقلاب اسلامی، از اقدامات این رژیم علیه ایران به شمار میرود.

این تقابل و رویارویی تا امروز نیز ادامه یافته و خود را به شکلی آشکار در مسائل و بحرانهای اخیر نشان داده است. به نظر میرسد این رویارویی تداوم داشته باشد؛ زیرا در مباحث هویتی و مذهبی ریشه دارد و هیچکدام از کشورها حاضر نخواهند بود اصول عقیدتی خود را در برابر اندیشه مخالف ببازند.

بحرین و عالیق ایران در این سرزمین در ادوار مختلف تاریخی

علایق ایران در ادوار مختلف تاریخی نسبت به سرزمین بحرین را باید به سه دوره متفاوت تقسیم بندی کرد: در دوره اول که از عهد باستان تا دوره محمدرضا شاه پهلوی ادامه مییابد؛ ادعای ایران ارضی است. در دوره دوم که از سال ۱۹۶۹ شروع میشود و در آن محمدرضا شاه پهلوی ژاندارمی منطقه را به یدک میکشد، علایق ایران جنبه راهبردی و امنیتی پیدا میکند. دوره سوم که از سال ۱۹۷۹ و با پیروزی انقلاب اسلامی ایران شروع میشود، علایف ایران نسبت به سرزمین بحرین در قالب ادعای جهان شمولی دفاع از جنبشها و همه مسلمانان که بیداری اسلامی نقطه اوج آن است، قابل فهم است.

دوره اول

قلمرو ایران باستان؛ بخصوص در زمان هخامنشیان و حتی تا عهد ساسانیان، خلیج فارس را که بحرین جزئی از آن محسوب میشد، دربرمیگرفت. نام بحرین، در گذشته، به سرزمینی با ابعاد وسیعتر در دریا و خشکی اطلاق میشد و شامل قسمت وسیعی از سواحل عربستان و جزایر خلیج فارس بود. این سرزمین در عصر خلفای اموی و عباسی به مدت نه قرن از سرزمین ایران منفک شد؛ تا اینکه در سال ۱۶۰۲  میلادی صفویان شیعه مذهب با اخراج پرتغالیها مجدداً آن را ضمیمه خاک ایران نمودند.

پس از دو قرن؛ یعنی در سال ۱۷۶۵ ،آل خلیفه به یاری آل جلاهمه- که وارد زباره شده بودند- به بحرین که تحت نظارت بوشهر بود، یورش برده، آن را تصرف نمودند. مرگ کریمخان زند مانع از آن شد که حکومت مرکزی ایران به کمک حاکم بحرین بشتابد؛ لذا کار بحرین نیمه تمام ماند و این سرزمین در سال ۱۷۸۳ عملا از حاکمیت ایران خارج شد. هرچند در سالهای بعد؛ یعنی در سال ۱۸۱۸ سلطان مسقط با چراغ سبز دربار قاجار این سرزمین را تصرف نمود؛ ولی دیری نپایید و در سال ۱۸۱۹ عتوبیان ساکن این سرزمین با همکاری وهابیون آنها را از بحرین بیرون راندند.

رقابت میان ایرانیان و اعراب برای تسلط بر این سرزمین در دو سوی خلیج فارس، علاوه بر رقابتهای تاریخی و فرهنگی کهن، رنگ و بوی مذهبی هم به خود گرفت. با اضافه شدن نیروی سومی (انگلیسیها) به این رقابتها، معادلات به کلی به ضرر ایران به هم خورد و این سرزمین برای همیشه اسماً و عملا از ایران جدا شد و به جمع سرزمینهای تحت الحمایه انگلستان پیوست. با این حال، در فاصله ۴۵ ساله ۱۹۲۲ تا ۱۹۶۸ ایران نه تنها هیچگاه از اعلام رسمی حاکمیت خود نسبت به بحرین کوتاه نیامد؛ بلکه در سال ۱۳۳۶  بود که بحرین استان چهاردهم کشور نامیده شد.

دوره دوم

در دهه هفتاد با توجه به تهدیدهایی که خلیج فارس را ناامن کرده بود؛ توجه ایران به بحرین، از یک ادعای اساساً ارضی و ملی گرایانه، به مسأله ای ژئوپلتیک و راهبردی/ امنیتی تبدیل شد. از نظر تهران، واگذار نکردن خلیج فارس به دشمنان ایدئولوژیک و سرزمینی، دستکم به همان اندازه به دست گرفتن کنترل آن اهمیت داشت. درسال ۱۹۶۹ شاه که در اوج بلندپروازیهای ناشی از خرید تسلیحات نظامی و حمایتهای ایالات متحده به پشتوانه دلارهای نفتی و ژاندارمی منطقه به سر میبرد، منفک شدن قسمتی از سرزمین خود توسط یک قدرت خارجی را بر نتابید و با پرستیژی دموکرات منشانه حق تعیین سرنوشت را به مردم بحرین واگذار نمود و درنهایت، شورای امنیت، قطعنامه ای که خواسته مردم بحرین مبنی بر مستقل شدن را تأیید میکرد، صادر نمود.

دوره سوم

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، جهتگیری سیاست خارجی ایران با ابعاد جدیدی هویت یافت. گرایش جمهوری اسلامی ایران بر ایجاد شکل جدیدی از عدم تعهد بود. در این راستا، هر آنچه در سیاست خارجی ایران شکل گرفت، دارای بنیادهای ایدئولوژیک بود. تحت این شرایط، جمهوری اسلامی ایران به علت ماهیت ایدئولوژیک و انقلابی بودنش با عمده روندهای جاری منطقه ای و بین المللی ناسازگاری و مخالفت نمود؛ انقلابیون ایران که به یک چارچوب پان اسلامی معتقد بودند، دولتهای عربی را نامشروع قلمداد کرده، نابودی دولت اسرائیل را خواستار شدند و به ملی گرایی سکولار و ضدّ اسلامی ترکیه به شدت اعتراض کردند و وحدت امت اسلامی و تأسیس دولتهای اسلامی به نیروی محرکه اصلی سیاست خارجی ایران تبدیل شد.

بر پایه همین نگرش ایدئولوژیک، قانون اساسی جمهوری اسالمی، با توجه به محتوای اسلامی انقلاب، که حرکتی برای پیروزی نهایی مستضعفان بر مستکبران بود، زمینه تداوم این انقلاب را در داخل و خارج از کشور فراهم میکند؛ به ویژه در گسترش روابط بین المللی با دیگر جنبشهای اسلامی و مردمی میکوشد تا راه تشکیل امت واحد جهانی را هموار کند و استمرار مبارزه در نجات ملل محروم تحت ستم در تمامی جهان قوام یابد.

این مانیفست انقلاب اسلامی برای رژیم بحرین که برخوردار از نهضتی اسلامی بر پایه تشیع بود، ناخوشایند و نگران کننده بود. این نگرانی بر اثر شور و شوق و تظاهرات مردم مسلمان و خصوصا شیعیان بحرین در پشتیبانی و ابراز همبستگی با انقلاب اسلامی ایران بود که به سردی روابط میان دو کشور منجر شد. همین عوامل واگرایی روابط خارجی ایران با سایر کشورهای عربی؛ به ویژه عربستان را فراهم نمود.

اهمیت بحرین برای دو کشور ایران و عربستان تفاوت در سیاست خاورمیانه ای دو کشور ایران و عربستان بخصوص در بحرین، بر اساس نوع تعریفی است که دو کشور از اسلام سیاسی ارائه نموده و الگوهای متفاوتی را برای خود ترسیم کرده اند: اسلام سیاسی گرایشهای گوناگونی در درون خود دارد که گاهی با هم به مرحله تضاد نیز میرسند. اسالم محافظه کار سنتی عربستان، اسلام سیاسی مدنی ترکیه، اسلام سیاسی امتگرای ایران و اسلام سیاسی بنیادگرا یا تندرو القاعده، چهار گرایش مهم اسلامی هستند که هر کدام حامیان خاص خود را دارند.

محمد ایوب آنها را در قالب گرایش انقلابی، انتقادی، مدرن، محافظه کار و بنیادگرا طرح کرده است. هر کدام از این گرایشها در بهار عربی فعال بوده، برای تقویت نیروهای خود کوشش میکنند. با آغاز بهار عربی شاهد بروز رقابت فزاینده بین دو جریان مقاومت، شامل کشورهای ایران و سوریه، حزب الله لبنان و حماس در مقابل جریان میانه رو، شامل عربستان سعودی، اردن، جریان ۱۴ مارس لبنان به رهبری سعدالحریری و تشکیلات خودگردان فلسطین در منطقه خاورمیانه بوده ایم. بنابراین، یکی از محلهای اختلاف ایران با عربستان – که به ویژه با شکل گیری تحولات جهان عرب بروز و ظهور بیشتری یافته است- همان رقابت دو نظام
حکومتی اسلامی ایران و نظام حکومتی مبتنی بر وهابیت عربستان است.

این دو الگوی کاملا متفاوت، طبعاً دچار تزاحم از جانب یکدیگر شده اند. اوضاع بحرین تأثیری ایدئولوژیک پایداری بر وضعیت قدرت در حوزه خلیج فارس و منطقه خاورمیانه خواهد گذاشت. اگر با تحول در بحرین، حاکمیت به دست شیعیان بیفتد، موج آن به کل کشورهای منطقه، از جمله عربستان سرایت خواهد کرد، که این امر خوشایند این کشور نیست. در دو کشور کویت و عربستان بافت همبسته شیعیان وجود دارد که با شیعیان
بحرین در ارتباط است و امکان دارد از اتفاقات بحرین تأثیر بپذیرد. این جمعیت شیعی ارتباط وثیقی نیز با شیعیان عراق، ایران و لبنان دارند که به خودی خود با سقوط رژیم آل خلیفه بر نفوذ آنها در جنوب خلیج فارس افزوده خواهد شد و تحت فشار آنها امکان سقوط حکومتهای سنتی و پادشاهی بیشتر میشود.

ترس حاکمان عربستان از بابت آموزههای دموکراتیک با حمایت کشورهای غربی خصوصا آمریکا تعدیل میشود؛ ولی نگرانی عمده این کشور از بابت تأثیرپذیری جنبشهای داخلی خود از تظاهرات مردم بحرین است، که ایران را تحریک کننده آنها میداند. هلموت اشمیت صدر اعظم اسبق آلمان در کتاب راهبرد بزرگ، سرچشمه بنیادگرایی اسلامی از ناحیه شیعیان به رهبری امام خمینی و ظرفیت بالقوه ایران برای گسترش ایدئولوژیک این بنیادگرایی را برای جوامع محافظه کار عرب، نگران کننده تر از تهدیداتی میداند که ممکن است به وسیله اهل تسنن علیه ایران ایجاد شود.

پس در صورت سقوط نظام بحرین که متحد راهبردی و ایدئولوژیک عربستان است و در محور سنی قرار دارد و روی کار آمدن حکومتی با گرایشهای شیعی، در واقع فضایی در شبه جزیره ایجاد خواهد شد که علایق عربستان در آن کشور را با چالش جدی مواجه خواهد ساخت. از طرف دیگر، وقوع تحولات منطقه ای و بیداری اسلامی؛ بخصوص در بحرین، برای ایران دارای فرصتهایی است که در افزایش توان ملی و باال بردن امنیت ملی نقش اساسی خواهد داشت. از این رو، دو کشور ایران و عربستان به جنگی رسانه ای برای تحمیل الگوهای مورد نظر خود روی آوردهاند.

سیاست رسانهای عربستان در قبال ایران در بحران بحرین

در ارتباط با بحران بحرین، روش رسانه های عربستانی بر مبنای سه ادعا و گزارۀ کلیدی بوده، گفتمان رسانه ای عربستان حول محور آنها میچرخد. گزاره و ادعای نخست آن که ایران در مسایل داخلی بحرین مداخله میکند و این مداخله موجب تشدید ناامنی و بی ثباتی در بحرین میشود. در این زمینه از ابتدای خیزش مردم بحرین، گفتمان رسانه ای عربستان از یک سو با متهم کردن ایران به مداخله در بحرین و از سوی دیگر، با متهم کردن شیعیان بحرینی به همراهی با به اصطلاح توطئۀ ایرانی، صحنۀ بحرین را به عنوان صحنه ای میداند که ایران از طریق آن درصدد دستاندازی به امنیت منطقه و بسط سلطۀ خود است.

گزاره دوم به تلاش ایران برای سرنگونی آل خلیفه اشاره دارد و در واقع، این نکته القا میشد که جمهوری اسلامی ایران تصمیم گرفته است رژیم آل خلیفه را ساقط کند و رژیمی را که تابع خود است، در منامه بر سر کار بیاورد. در برخی رسانه های عربستانی، تحلیل هایی با این مضمون منتشر میشد که تلاش ایران برای سرنگونی آل خلیفه و تحریک ملت بحرین، در نهایت به زیان این ملت تمام میشود. سومین گزاره، ارتباط امنیت بحرین به امنیت عربستان و سایر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است. در این معنا، ایران در رسانه های عربستانی به عنوان کشوری معرفی میشد که جویای گسترش ناامنی و بی ثباتی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از طریق دروازۀ بحرین است. بنابر این گزاره و ادعا، در راهبرد کالن ایران، بحران بحرین تنها آغازی بر بحرانهای متوالی در صحنههای دیگر است.

بنابراین، کشور عربستان با آگاهی از این امر که اگر رژیم فعلی در بحرین کنار گذاشته شود، منطقه نفوذ ایران در خلیج فارس نیز مانند حوزه عراق و فلسطین و لبنان بیشتر میشود؛ هرچند خواسته های مردمی بحرین، خواسته های مردمی با ریشه های بومی است؛ اما با آن برخورد میکند و در بعد رسانه ای نیز اولا تهدید و مداخله ایران در این کشور را مطرح میکند و ثانیاً سعی میکند شکل فرقه ای به آن بدهد. هدف این اقدام، توجیه سرکوب مردم کشور بحرین و رد درخواستهای آنها و همچنین، کسب حمایت منطقه ای و بین المللی است. بر این اساس است که تهدید و خطر مداخله ایران از طرف سعودیها بسیار پررنگ نشان داده میشود.

در واقع، عربستان با استفاده از ظرفیت رسانه ای خود و داشتن شبکه های تلویزیونی، همچون: الجزیره، قطر(همپیمان عربستان) و العربیه، واقعیات بحران بحرین را به گونه ای بازنمایی میکند که در آن حق به حکومت آل خلیفه داده میشود، مخالفان شیعی گروهی اخلالگر معرفی میشوند که از طرف ایران خط میگیرند و مهمتر از همه اینکه ایران به دخالت در امور داخلی بحرین متهم میشود. در ادامه نمونه هایی را مطرح میکنیم:

احمد القطان، سفیر عربستان سعودی در مصر در مصاحبه با شبکه تلویزیونی الحیات مصر ادعا کرد: ما در عربستان سعودی؛ مخصوصا دوره ملک عبدالله و از زمانی که وی ولیعهد بود، تلاش کرده ایم که دست دوستی را از راههای مختلف به سوی ایران دراز کنیم؛ اما متأسفانه، توطئه های ایران در کشورهای حاشیه خلیج هرگز تمامی ندارد.

همچنین وی افزود: اظهارات اخیر ایرانیان عجیب و غریب است؛ آنها عربستان سعودی را به دخالت در امور بحرین متهم کردند. این حقیقت ندارد و من میتوانم آن را اثبات کنم. وی خطاب به مصاحبه کننده میگوید: برادر عزیر، شما باور نمیکنید که این ایرانیها دارند در کشورهای حاشیه خلیج فارس چه میکنند. تنها چیزی که این کشور به آن اهمیت میدهد، دخالت در هر قسمت از کشورهای جهان عرب است. مصر هم اکنون دارد از
این قضیه رنج میبرد، مانند خیلی دیگر از کشورهای عربی. من میتوانم در مورد هر کشور عربی دیگری، مثالهای زیادی بزنم! القطان ادعا کرد: ما از دست ایرانیها در دوره حج، خیلی رنج بردیم و آزار دیدیم! آنها به عربستان میآیند و باعث آشوب در طول مدت برگزاری حج میشوند.

نمونه جدیدتر پخش خبری درمورد کشف یک کارگاه بمب سازی در جنوب منامه است که رسانه های غربی و عربی؛ به خصوص عربستان با پوشش گسترده این خبر، جنگ روانی شدیدی علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند. به نقل از سایت العربیه نت فارسی، پس از کشف این کارگاه نیروهای امنیتی بحرین “شماری مظنون را که  ارتباط نزدیک با نیروهای تروریستی در عراق و ایران دارند” دستگیر کرده اند. همچنین، رئیس
اداره امنیت عمومی بحرین، طارق الحسن مسؤول این کارگاه را جمهوری اسلامی ایران دانسته است. به نقل از این سایت، آقای حسن گفت: »این کشف قابل توجه یک بار دیگر نشان میدهد که ایران چگونه با دخالت مداوم، امنیت و ثبات بحرین و منطقهای گسترده تر را بر هم میزند. این امر در صورتی است که جمهوری اسلامی ایران خود را از این اتهام مبرا دانسته است.

عنوان نتیجه ای در این بحث باید گفت کشور عربستان به عنوان بازیگری نقش آفرین در بحران بحرین به دنبال این است تا از طریق رسانه ها بر اساس تئوری سیاست بازنمایی، ایران را حامی مخالفان و برهم زنندگان امنیت بحرین و امروز یمن و به طور کلی، منطقه معرفی کند و از این راه، الگوی مبتنی بر وهابیت خود را مشروع جلوه دهد.

سیاست رسانه ای ایران در رقابت با عربستان در بستر تحولات بحرین

فرامکانی بودن هویت جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب سبب شده است تا به راه اندازی نمایندگی فرهنگی در بحرین که ۷۰ درصد جمعیتش شیعه هستند، اقدام نماید. وظیفه مهم این نمایندگی، ارتباط با افکار عمومی و نخبگان جوامع و انتقال ارزشهای اسلامی ـ ملی است. در جمهوری اسلامی ایران شش روزنامه به زبانهای انگلیسی و عربی به منظور انعکاس اخبار و آشنایی شهروندان دیگر کشورها و یا افراد مقیم در ایران با فرهنگ و سیاست داخلی و بین المللی ایران انتشار مییابد. در این میان، روزنامه های الوفاق و کیهان عربی، مخاطبان خود را در کشورهای عرب زبان خاورمیانه و آفریقا جستجو میکنند. همچنین، سیمای جمهوری اسلامی ایران در بعد برون مرزی دارای پنج شبکه برای مسلمانان است که سایر مخاطبان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور را پوشش میدهد.

شبکه العالم شبکه تلویزیونی ۲۴ ساعته اخبار به زبان عربی در خاورمیانه است که در بهمن ۱۳۸۲ افتتاح شد. کشورهای عرب حوزه خلیج فارس، عراق، مصر، موریتانی، الجزایر، سوریه، لبنان، اردن و فلسطین، مخاطبان اصلی این شبکه محسوب میشوند. علاوه ر این اقدامات رسانه ای، جمهوری اسلامی ایران در زمان بحرانها، همانند آنچه در بحرین رخ میدهد، از ظرفیت رسانه ای خود در راستای اهدافش بهره میبرد.

از زمان اوجگیری اعتراضات مردمی دربحرین، ایران لحظه به لحظه و از طریق کانالهای مختلف خود خشونت علیه شهروندان بحرینی را محکوم نمود و سعی کرد پوشش خبری مناسبی از تحولات بحرین در عرصه جهان و منطقه ارائه دهد. ایران در طول بحران بحرین سعی کرد از ابزارها و شیوه های عمدتا نرم برای حمایت از گروههای مخالف و توقف رویکرد سرکوب حکومت و حضور نیروهای سعودی و اماراتی استفاده کند. در این شرایط، ایران با به کارگیری ابزارهای تبلیغاتی و رسانه ای درجهت محکوم کردن آل خلیفه و به نمایش گذاشتن اعتراضات مردمی، برگزاری راهپیماییها و تجمعات در اعتراض به اقدامات آل خلیفه، به نمایش گذاشتن اعتراضات مردمی، و اقدامات نمادین  اعتراضی در ایران و حتی سایر کشورهای منطقه، اقدامات سیاسی و دیپلماتیک، مانند: نوشتن نامه به دبیرکل سازمان ملل و رایزنی با مجامع بین المللی مانند سازمان کنفرانس اسلامی، سعی کرد سیاست مورد نظر خود درحمایت از انقالبیون بحرینی را اجرایی کند.

همچنین، در سال ۱۳۹۲ شبکه ای با حمایت ایران موسوم به النباء با هدف تاثیرگذاری بر افکار عمومی عربستان سعودی در لبنان راه اندازی شده است. به گزارش روزنامه العرب، چاپ لندن، پیش بینی میشود با راه اندازی این شبکه رویارویی رسانه ای ایران با عربستان که از مخالفان اسد در سوریه حمایت میکند، بیش از پیش افزایش یابد. این شبکه جدید که مورد حمایت حزب الله است، در منطقه ای واقع شده که در آن عموما اعضای حزب الله سکونت دارند. هم اکنون حزب الله با حمایت ایران از شبکه های مختلفی حمایت میکند.

شبکه المیادین که دفتر آن نیز در بیروت است، از همین نوع حمایت برخوردار است و تلاش دارد تا تبلیغات مسموم رسانه های عربی عموما زیر نظر عربستان و قطر را در مورد سوریه و یمن و دیگر مناطق عربی خنثا کند. گفته میشود شبکه النباء قصد دارد بیشتر شیعیان منطقه الشرقیه عربستان را پوشش دهد و تلاش میکند که منبری برای افکار عمومی و آزادی بیان این منطقه از عربستان باشد. این شبکه همچنین میتواند بازگوکننده نیاز شیعیان بحرینی نیز باشد؛ کشوری نفت خیز که اقلیت سنی با حاکمیت آل خلیفه و با حمایت قاطع و بی شائبه عربستان سعودی بر اکثریت شیعی حکومت میکند و سالهاست که معترضان شیعی را به شدیدترین شکل ممکن سرکوب میکند.

در حال حاضر، شبکه المنار، شبکه رسمی حزب الله لبنان محسوب میشود که مطابق با سیاستهای این حزب فعالیت میکند. شبکه العالم نیز دیگر شبکه ای است که در کنار المنار به دفاع از شیعیان و سیاستهای جمهوری اسلامی ایران و ترویج آن در منطقه میپردازد. پس مشاهده میشود که جمهوری اسلامی ایران نیز به عنوان بازیگری مهم در منطقه با استفاده از ظرفیت رسانه ای خود سعی در ترویج الگوی اسلام سیاسی و نفی حکومتهای دیکتاتوری منطقه دارد که در این سیاست رسانه ای کشور، پادشاهی عربستان مهمترین هدف منطقه ای محسوب میگردد. بنابراین، جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر گفتمان انقلاب اسلامی، در افکار عمومی جهان، جهان اسلام و منطقه، اهمیت ویژه ای دارد.

با توجه به اهداف و زمینه های انقلابهای اخیر، که ایران آنها را همسو با انقلاب اسلامی میداند، رویکرد دستگاهها و وزارتخانه های مرتبط با سیاست خارجی، از جمله شورای عالی امنیت ملی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، وزارت امور خارجه و مجلس، در زمینه تحوالت اخیر، تأثیر ویژه ای در استفاده بهینه از ظرفیتها داشته است و از محورهای گفتمان اسلامی ـ مردمی انقلاب اسلامی به عنوان یک ظرفیت استفاده میکند.

جمهوری اسلامی ایران برنامه ها و دیپلماسی هوشمندانه ای در راستای الگوپذیری جنبش انقلابی بحرین از انقلاب اسلامی ایران در پیش گرفته که به شرح ذیل است:
ـ برگزاری مداوم کنفرانسهای تخصصی داخلی و بینالمللی با حضور نخبگان خارجی و داخلی)در قالب برنامه ها(؛ برگزاری این کنفرانسها، از دو جهت میتواند در استفاده بهینه از ظرفیتها مفید باشد: اولا شکل گیری چنین کنفرانسهایی، اهمیت این تحولات را برای ایران، در نظام بین الملل و به ویژه افکار عمومی جهان اسلام و انقلابیون،  اثبات میکند. در مرحله بعد، حضور نخبگان و رهبران جنبشها در این کنفرانسها، بر اندیشه آنها تأثیرگذار است.
ـ حمایت معنوی و مادی از جریانهای انقلابی؛
ـ مدیریت پتانسیل رسانه ای در راستای ارائه چهره مطلوب دینی ـ مردمی انقالب)در قالب برنامه ها و دیپلماسی راهبردی و هوشمندانه(.

نتیجه گیری

در این مقاله بر اساس رویکرد سیاست بازنمایی، و با نگاهی به هویت مذهبی دو کشور ایران و عربستان، چالش روابط ایران و عربستان در بحرین را واکاوی نموده و به این نتیجه رسیده ایم که آنچه عامل تزاحم الگوهای دو کشور که مدعی رهبری دو طیف مسلمانان به عنوان شقهای انشقاق یافته از مکتب اسلام برای رهبری جهان اسلام هستند، علایق دو کشور در بحرین است. از یک سو، تلاش ایران برای بازکردن جای پا در دل شبه جزیره و نیل به اهداف اسلامی خود به حمایت از مردم مظلوم بحرین میپردازد و اقدامات رسانه ای متعددی در زمان بحرانها، همانند آنچه در بحرین رخ میدهد، انجام میدهد و در این راستا، حکومت آل خلیفه با حمایت آل سعود را دیکتاتوری معرفی میکند که حق و خون مردم بیگناه بحرین را پایمال نموده است.

و از سوی دیگر، سدبندی الگوی ایرانی به وسیله عربستان با حمایت از دستگاه حاکمه بحرین که تحرکات داخلی بحرین را به عنوان یک مسأله خانوادگی عربی تعریف میکند و ایران را به عنوان یک کشور متجاوز و تندرو به مخاطبان معرفی کنند و در عوض خودشان را از اتهام دخالت در بحرین تبرئه کنند، قابل فهم است. این اختلافات به یک جنگ نیابتی رسانه ای منجر شده است که دو کشور در پی این هستند که الگوهای سیاست خارجی موردنظر خود را پیش ببرند و در این راه سعی میکنند واقعیات را به گونه ای تفسیر و بازنمایی کنند که همسو با اهداف آنها باشد و این امر شکاف روابط ایران و کشورهای عربی را در پی داشته است.

میتوان گفت در اینجا رسانه یک دادگاه است که مسائل در آن مطرح میشوند. این دادگاه قضات فراوانی دارد که همان مخاطبان هستند. با شنیدن و دیدن این بازنماییها)چه واقعی و چه تحریف شده(قضاوت با آنهاست.

 

درباره نویسنده

ندا ذوقی

ندا ذوقی

ندا ذوقی متولد 1354 تهران و دانشجوی دکترا هنر اسلامی در دانشگاه مالایا مالزی و کارشناس ارشد هنرهای تجسمی است. وی همچنین عضو انجمن نگارگران ایران، انجمن هنرهای تجسمی ایران و انجمن صنفی خوشنویسان ایران است.

سیستم پاسخ بسته شده است.